من چه بگویم به مردمان،چو بپرسند
قصه ی این زخم دیرپای پر از درد
لابد که باید که هیچ گویم ، ورنه
هرگز دیگر به عشق تن ندهد مرد
شاملو
دوست داشتن
زبان ٬
زمان ٬
راه ٬
دلیل٬
نشانه نمی خواهد که
دل می خواهد .
دوست داشتن
یک "من" می خواهد
و یک "تو" ٬
که برای دوست داشتن
نه من بماند و نه تو !
با هر زبان ٬
بی زمان و بی دلیل ٬
در هر راهی که می روم و با هر نشانه ای
دوستت دارم ...
گاهی،
تو لب به سخن نگشوده ای و
من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام.
خلیل جبران

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .
ادامه مطلب

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
گر چه او نیست به گلزار گل زیبایی
نیست چون من به جهان بلبل خوش آوایی
بانگ شیدایی من رفت به هر صحرایی
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
روز صحرا شد و هر دلشده یاری دارد
هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
جز دل ما که غم هجر نگاری دارد
دل که آئینه شاهی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
گر چه بدنامی ما شهره به هر برزن و کوست
زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و سبوست
خرم آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از وست
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی...
بی شک عشق به دوست چنین است
چون منی که تو را دوست میدارم. زندگی معماگونه است
و من نمی دانم که در وجود تو غریو شادی سر می دهم و می گریم
یا تو نیک بختی و رنجی را برایم به ارمغان آورده ای .
ترا با تمامی اندوه نهفته در وجودت دوست میدارم،
اگر چاره ای جز نابودی من نداشته باشی ،
خود را از دستان تو نخواهم راند
چون دوستی که از آغوش دیگری جدا نمی شود.
با تمام توان ترا در آغوش خواهم فشرد !
بگذار تا شعله هایت مرا بسوزاند،
بگذار تا در آتش این نبرد
معمای وجود ترا ژرف تر دریابم.
هزاران سال چنین خواهم بود!چنین خواهم اندیشید!
مرا در آغوش خود گیر !
به راستی که هنوز دردی نهفته در وجود توست.
این است انسان:نیچه

درون سينه آهي سر دارم
رخي پژمرده رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
همي دانم دلي پر درد دارم
فریدون مشیری

وقتی خداوند حوا روآفرید هر چه که حوا احتیاج داشت براش مهیا میکنه از قبیل غذا ، آب ، پوشاک و ...
و تموم خوبی ها رو به تنها مخلوقش میبخشه از قبیل هوش ،استعداد، خلاقیت، لطافت ،زیبایی ، طراوت و...
بطوریکه حوا دیگه به هیچی احتیاج نداشت وخوش و خرم در کمال آرامش زندگی میکرد
پس خداوند تصمیم میگیره آدمو بیافریند چون از یکنواختی بیزاره.
اما ...ادامه مطلب رو بخون
ادامه مطلب
اين نغمه سرا کيست بگو تا نسرايد
بر اين دل غم ديده دگر غم نفزايد
صد محنت و درد است کز آواز وي امشب
نيشم بزند بر دل و جانم بگزايد
اين نغمه ي من بود و ز من گم شده ديريست
چشمم به رهش مانده مگر باز در آيد
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
دل عالمی ز جا شد چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی
همه کس نسیب دارد ز نشاط و شادی اما
به من غریب مسکین غم بی حساب دادی
==================================
روم به جای دگر دل دهم به یار دگر
هوای یار دگر دارم و دیار دگر
به دیگری دهم این دل که خوار کرده ی توست
چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر
خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم
به فکر صید دگر باشد و شکار دگر
------------------------------------------------------------------
همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او
و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او
٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد
به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد
دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬
وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی
اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته
٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬
ادامه مطلب
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی ؟

فریدون مشیری
عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد
¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان
¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤
با تمام شدن ماه رمضان در های رحمت خدا بسته خواهد شد. لای در نمونی!
¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه
¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤
با فرا رسیدن عید سعید فطر امشب همه ی اصفهانی ها در اقدامی عجیب بیرون از خانه خوابیدند تا فطریه ی خود را نپردازند!!!!!
¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤
خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم

نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
***
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحرگاهی زنی دامن کشان رفت
پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
که زار و خسته سوی آشیان رفت
***
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را

فروغ فرخزاد
مست نازم کن، که من دیوانه ام
من به او می گویم ای نا آشنا
بگذر از من، من تو را بیگانه ام
***
آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا، کس به آوازش نخواند
فروغ فرخزاد
من از نهایت تاریکی
و من از نهایت شب حرف می زنم؛
اگر به خانه من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.

فروغ فرخزاد
روز شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو سوزانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقی است با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
حافظ

5 صبح : دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب ...
6 صبح : در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره.
7 صبح : شروع می کنه به آماده شده ، آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره !!!!
8 صبح : پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن ) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز:
جوراب و مانتو و کیف و
لوازم آرایش و
لوازم آرایش و
لوازم آرایش و
لوازم آرایش و
لوازم آرایش و
لوازم آرایش و ...
9 صبح : آغاز عملیات حساس زیر سازی برروی صورت (جهت آرایش)
10 صبح : عملیات زیر سازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیدت ادامه دارد.
11 صبح : عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آینه بررسی کرد و مامان جون 19 تاعکس از زوایای مختلف ازش گرفت ، به امید خدا به سمت دانشگاه میره...
و اما بعد رسیدن به دانشگاه رو قسمت ادامه مطلب بخونید!!!
ادامه مطلب
به غضنفر میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم
*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*
مناجات غضنفر باخدا :
خدايا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال يک بار آن هم در يک کشور برگزار کن
*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*
نظريه فلسفي غضنفر درباره روزه:
انسان در این دنیا مسافری بیش نیست... و روزه بر مسافر واجب نیست
*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*
به غضنفر مي گن نظر شما راجع به ماه رمضان چيه ؟
مي گه والا خيلي خوبه فقط يه ذره زولبيا باميه اش رو زياد کنن بهتر مي شه
*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*
غضنفر،ماه رمضون ميره خونه دوستش مي خوابه
دوستش بهش ميگه سحر صدات كنم؟؟
مي گه نه همون غضنفر صدام كني بهتره
*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*
غضنفر روزه می گیره، 5 دقیقه به اذان روزشو میشکنه.
می گن چرا اینکارو کردی؟
می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم

هرکه چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز
زانکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست

بيابان تا بيابان در غبار است
چراغ چشم ها در انتظار است
بار هر بيابان را سواري است
غبار اين بيابان بي سوار است
فریدون مشیری

عمري به سر دويدم در جست وجوي يار
جز دسترس به وصل ويم آرزو نبود
دادم در اين هوس دل ديوانه را به باد
اين جست و جو نبود
هر سو
شتافتم پي آن يار ناشناس
گاهي ز شوق خنده زدم گه گريستم
بي آنكه خود بدانم ازين گونه بي قرار
مشتاق كيستم
رويي شكست چون گل رويا و ديده گفت
اين است آن پري كه ز من مي نهفت رو
خوش يافتم كه خوش تر ازين چهره اي نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا كشيد پي خويش
دربدر
اين خوشپسند ديده زيباپرست من
شد رهنماي اين دل مشتاق بي قرار
بگرفت دست من
و ...
ادامه مطلب
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه
قفقاز و نروژ و آفریقا و ....تا ایران در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
دعوا در گرفته بود. خیلیها دخالت کردند. پسرک هنوز فریاد میکرد، فحش میداد و به بیدینها لعنت میفرستاد و از اهانتی که به آستانهی در خانهی خدا وارد آمده بود، جوش میخورد و مسلمانان را به کمک میخواست. هیچ کس نفهمید چه طور شد. خود او هم ملتفت نشد. فقط وقتی که سهتار او با کاسهی چوبیاش به زمین خورد و با یک صدای کوتاه و طنیندار شکست و سهپاره شد و سیمهایش، در هم پیچیده و لوله شده، به کناری پرید و او مات و متحیر در کناری ایستاد و به جمعیت نگریست؛ پسرک عطرفروش که حتم داشت وظیفهی دینی خود را خوب انجام داده است، آسودهخاطر شد. از ته دل شکری کرد و دوباره پشت بساط خود رفت و سر و صورت خود را مرتب کرد و تسبیح به دست مشغول ذکر گفتن شد.
تمام افکار او، هم چون سیمهای سهتارش در هم پیچیده و لوله شده در ته سرمایی که باز به دلش راه مییافت و کم کم به مغزش نیز سرایت میکرد، یخ زده بود و در گوشهای کز کرده افتاده بود. و پیالهی امیدش همچون کاسهی این ساز نویافته سه پاره شده بود و پارههای آن انگار قلب او را چاک میزد.
(Francis Beaumont)
کسانی که به آنها عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آذردن ما برخوردارند
(William Shakespeare)
پیوند دوستی در همه حال وفادار و پایدار است، مگر هنگامی که پای مقام و روابط عاشقانه به میان می آید
(William Shakespeare)
مردم درهای خانه اشان را به روی خورشید در حال غروب می بندند
(Alexander Chase)
حافظه همان چیزی است که خاطرات را با آن به فراموشی می سپارید
در ساغر ما گل شرابي نشكفت
در اين شب تيره ماهتابي نشكفت
گفتم به ستاره خانه صبح كجاست
افسوس كه بر لبش جوابي نشكفت
فریدون مشیری
